بایگانیِ دستهٔ ‘عکسهای کانادا’

عکسهائی از تورنتو

آوریل 7, 2011
سلام دوستان عزیز،
t
امروز برای انجام کاری‌ Down Town تورنتو بودم. همونطور که می‌دونید Down Town تورنتو، مرکز تجاری و توریستی تورنتو است. بیشتر موزه‌ها، نقاط دیدنی، رستوران‌ها و ساختمان‌های بلند تجاری در این منطقه واقع شده. واقعاً جای دیدنی است. من به فکرم رسید برای اینکه شما را هم تو این زیبائی شریک کنم، براتون تعدادی عکس بگیرم. یک خوبی این عکس‌ها این است که افراد می‌تونند به نوعی حس بودن در محیط را تجربه کنند. امیدوارم که کار همگی شما به زودی درست بشه و از نزدیک حضور در چنین محیط هائی را تجربه کنید.
t
در ضمن چون تعداد عکسها زیاد بود به صورت اسلاید قرار دادم. یعنی‌ شما میتوانید با کلیک بر روی هر عکس، عکس بعدی را مشاهده بفرمایید.
t
در ضمن مثل همیشه، اگر هر گونه سوال در زمینه مسائل مربوط به مهاجرت داشتید، می‌تونید از طریق همین وبلاگ بفرمائد. وکیل مهاجرتی که با این وبلاگ همکاری می‌کنند می‌تواند پاسخگوی سوالات شما باشند.

شاد و پیروز باشید

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

ورزش های زمستانی در تورنتو

ژانویه 17, 2011

سلام دوستان،

 

امروز تورنتو واقعا سرد بود. خیلی سرد. راستش نکته جالب اینجا بود که در عین حال که سرد بود، هوا کاملا صاف و آفتابی بود ، یعنی اگر شما از داخل منزل بیرون را نگاه می کردید ، فکر می کردید که تابستان است! من هم برای اینکه از این هوای آفتابی استفاده کنم رفتم به یکی از پارکهای تورونتو . به خاطر اینکه در این پارک شیب عمیقی وجود دارد ، که با همکاری شهرداری عملا تبدیل شده به پیست اسکی. و خیلی ها هم آمده بودن . از بچه های چند ماهه تا پیرمردها! جالب اینجا بود که بچه های چند ماهه را گذشته بودن تو کالسکه هائی که شبیه سورتمه بودن و پدر و مادر ها، آنها را روی برف می کشیدند . قسمتی از این پارک برفی ، مخصوص تمرین اسکی برای بزرگترها و قسمتی مخصوص تمرین کودکان می باشد. حالا بهتر می فهمم که چرا اینها نسبت به سرما به اندازه ماها اذیت نمیشن. آخه از چند ماهگی تو این برف و سرما هستن.

 

برای اینکه بهتر حضور در چنین فضائی را حس و تجربه کنین و باورتون بشه که بچه ها از چه سنی شروع به تمرین می کنن براتون چند تا عکس از این مکان زیبا می گذارم. البته اینم بگم که سرمای آنجا به اندازه ای بود که دست را نمی شد بیشتر از ۵ ثانیه بیرون از جیب قرار داد!

 

موفق و پیروز باشد

 

عکسهای جدید از تورنتو کانادا در شب

نوامبر 27, 2010

سلام دوستان

چون میدونم خیلی از دوستان علاقمند به عکس هستن که بتونند بیشتر با کانادا و ….. آشنا بشن چند تا از عکسهائی که گرفتم را در این تاپیک قرار میدهم .
موفق باشد و لذت ببرید

 

 

 

 

عکس های جدید از تورنتو

نوامبر 9, 2010
سلام دوستان
امروز تصمیم گرفتم چند تا عکس از جاهای خوب تورونتو بگذارم. امیدوارم که لذت ببرید و خدا روزی هم نصیب شما کند
شاد و پیروز باشد و البته همیشه امیدوار و این جمله من رو همیشه به یاد داشته باشد که مطلب من انسانها همیشه اون چیزی نیست که فکر میکنیم

کدام مناطق کانادا، برای سرمایه گذاری مناسب هستند؟

اوت 10, 2010

مطلب زیر برگرفته از وبسایت ایرانتو میباشد :س

لیست 10 شهر برتر کانادا برای سرمایه گذاری را منتشر شد. نکته جالب توجه در این لیست قرار گرفتن شهرهای بسیار کوچک در کنار شهرهای بزرگتر است.
نتایج این تحقیق برمبنای پارامترهای گوناگون، از جمله برنامه های توسعه حمل و نقل ، رشد جمعیت و فرصت های شغلی و بالاخره متوسط درآمد خانوارها بدست آمده است.

در مجموع هیچ منطقه ای در شرق انتاریو در این لیست قرار نگرفته و گفته می شود، شهرهایی نظیر هلیفاکس، سنت جونز و مانکتون، هنوز به آرامی دوران بازگشت اقتصادی را طی می کنند. اما موارد زیر به نست متوسط رشد ملی طی سال های بین 2010 تا 2015 ، با سرعت بیشتری به توسعه خود ادامه می دهند

کلگری (آلبرتا):
پس از دو سال متوالی کاهش بهای خرید و فروش مسکن، شرکت خانه و وام کانادا، پیش بینی کرده که بهای خانه در این شهر، سال به سال ، افزایش خواهد یافت.
کارشناسان  معتقدند، کلگری پس از عبور از دوران بحران اقتصادی، از ظرفیت های گوناگونی برای پیشرفت برخوردار است. از جمله تولید مواد غذایی و سوخت و مهمتر از همه موقعیت مناسب جغرافیایی که موجب افزایش فرصت های شغلی در آن می شود.

کیچینر – واترلو- کمبریج (انتاریو):
از سه شهر فوق، معمولا با عنوان «مثلب تکنولوژی کانادا» یا «اقتصاد آلبرتا در انتاریو» یاد می شود.
سه شهر غربی انتاریو، نه تنها موتور متحرک اقتصاد نوین انتاریو بحساب می آیند ، بلکه جای همه مناطق شرقی استان را نیز بخود اختصاص خواهند داد.
از مهمترین پیشرفت های فعلی و آینده این گروه، افزایش شغل و تعداد دانشجویان و همچنین توسعه سیستم حمل و نقل ریلی است.

ادمونتون (آلبرتا):
ادمونتون دارای رشد مناسب جمعیتی و اقتصادی بوده و برنامه های جالب توجه آن در بخش توسعه انرژی ، این شهر را به قطب اصلی جذب مهاجر در غرب کانادا بدل کرده است. ادمونتون از بازار بسیار خوب اجاره مسکن و توسعه امور زیربنایی بویژه در امور جاده و حمل و نقل برخوردار است.

Surrey
دومین شهر بزرگ استان بریتیش کلمبیا، با چنان سرعتی در حال رشد است که پیش بینی می شود بزودی ، ونکوور را نیز پشت سر بگذارد!
شاید تا ده سال پیش گفتن چنین مطلبی بیشتر شبیه یک جوک بود ، اما با داشتن دو نقطه مرزی مشترک با آمریکا، مرتبط بودن به پنج بزرگراه مهم ، لنگرگاه های عمیق و چهار خط راه آهن، به بهترین منطقه تجاری استان بدل شده است.
البته برای یافتن بهترین محل سرمایه گذاری در این شهر، باید مطالعات کافی جغرافیایی بعمل آورد.

Maple Ridge  و Pitt Meadows
اجرای پروژه های عظیم  در این دو شهر، آنها را در صدر توجه سرمایه گذاران قرار داده است.
یک شعار غیر رسمی مطرح است و آن اینکه » شما نمی توانید از آنجا به اینجا برسید».
بدلیل فعالیت های اندک زیربنایی در گذشته، ارزش املاک در این منطقه همواره در سطح پایینی قرار داشته اما با توسعه های جدید، پیش بینی می شود، دست کم 400 شرکت دیگر به این منطقه نقل مکان کنند و تقاضا برای اماکن تجاری و مسکونی، افزایش یابد.

همیلتون (انتاریو):
مدیریت قدرتمند شهری و همکاری صاحبان مشاغل، شهری را که پیش از این به » منطقه درهم برهم و آویزان» مشهور بوده ، به شهری با اقتصاد پر رونق با رشد جمعیتی قابل توجه بدل کرده است.
بر همین اساس ، برای دوین سال متوالی، صدور پروانه های ساخت و ساز در این شهر ، به شدت افزایش یافته است.

سنت آلبرتا (آلبرتا):
این شهر به یمن تأسیس کمربندی بزرگ ادمونتون، دوران طلایی خود را آغاز کرده و پیش بینی می شود با تکمیل سیستم های جدید حمل و نقل، شاهد سیل انتقال مردم و شرکت ها به سمت آن باشیم.
این شهر همچنین بزودی تبدیل به قطب صنعتی منطقه و پشتیبانی کننده تجاری و انتقال خرده فروشی به شمال استان می گردد.

8- Barrie و Orillia
این دو شهر که پیش از این به عنوان روستاهای ییلاقی مطرح بودند ، هم اکنون با توسعه فضاهای دانشگاهی، زندگی دوباره ای یافته اند.
از سوی دیگر، توسعه خطوط ریلی ، آنها را براحتی به تورنتوی بزرگ متصل کرده و نرخ اندک بیکاری، محیط مناسبی را برای رشد جوانان فراهم کرده است.

Red Deer
در مرکز مسیر بین ادمونتون و کلگری، با اینکه شهر به هیچکدام از آنها نزدیک نیست، اما مطالعات نشان می دهد که مرکز استان آلبرتا، از ظرفیت مناسبی برای سرمایه گذاری و رشد جمعیت برخوردار باشد.
و این شهر در مرکز توسعه منطقه قرار دارد.

وینی پگ (منیتوبا):
وینی پگ ،از آن جهت که نه در هنگام رشد شدید اقتصادی ، حود را گم می کند و نه آسیب جدی در بحران اقتصادی می خورد، همواره مورد توجه سرمایه گذاران بوده است.
جاذبه دیگر این شهر، رشد فراگیر مهاجران بر مبنای برنامه های جذب استانی است

در پایان تعدادی عکس جدید از تورونتو میگذارم:س


چرا باید همیشه در حال انتخاب باشیم؟

اوت 4, 2010

دوستان سلام

امروز داشتم با خودم فکر میکردم که واقعا چرا قسمت ما اینطوری است؟ یعنی چرا همش باید در حال انتخاب باشیم؟ من که از وقتی به یاد دارم در حال انتخاب کردن بودم. مثل انتخاب رشته ، شغل، محل زندگی و خیلی چیزها .ی

راستش چی میشد من هم کسی بودم که تو کانادا به دنیا میومدم و اونجا برای خودم خانواده، دوست و آشنا داشتم؟ امروز هر کدام از ماها در هر موقعیتی که هستیم، محصول ک سری از اتفاقات و عوامل مختلف بوده . مثلا اگر من امروز در جائی کار میکنم یا دوستان زیادی دارم به این علت بوده که رفتم دانشگاه و کم کم با اجتماع آشنا شدم و …. تا تونستم به اینجا برسم. حالا مسئله اینجاست که چنین اتفاقی در مهاجرت به کانادا نمیوفته. یعنی مث این میمونه که ما داریم از سال اول دبیرستان میریم سال آخر دانشگاه. طبیعی است که موفقیت در این حالت خیلی سخت است. و

و بازهم انتخاب ، انتخاب بین وطنم، فامیلم و دوستانم و یک جای بهتر. هیچ وقت تضاد بین منطق و احساسم اینقدر واضح نبوده. راستی چند تا عکس از تورنتوی زیبا براتون میگذارم

فعلا خدا نگهدار


یسیسیسی


نکات مهم در مهاجرت به کانادا به شیوه ازدواج

ژوئن 27, 2010

در کشورهای مهاجرپذیری مثل کانادا افراد به دلیل مختلفی ازدواج میکن

یک :شخصی که در کشوری دیگر ساکن هست ، و از طریق اینترنت یا راههای دیگه مکاتبه ای با شخصی مقیم این کشورها آشنا میشه و نهایتا به ازدواج ختم میشه و عملا اون طرفی که در کشور دیگر هست بسیار علاقمند به این ازدواج و دریافت اقامت کشور مقصد هست.

دو : شخصی که به صورت غیر قانونی وارد شده و میخواد هر طور شده بمونه بهترین راه براش گفتن دوستت دارم به شخص مقیم این کشورهاست و ازدواج باهاش و گرفتن اقامت کانادا یا گرین کارت آمریکا.

سه  :شخصی که مهاجرت کرده به شکل مجردی و بعد از چند سال که گرفتاریهای معمول هر مهاجری رو پشت سر میگذاره و زندگیش روتینی پیدا می کنه ناگهان فکر می کنه من چقدر تنهام و کاش همراهی داشته باشم و تصمیم به ازدواج میگیره که در این حالت 2 انتخاب وجود داره برگشتن به کشور مادری و ازدواج و اسپانسر کردن و یا ازدواج در همین کشورها

اینها سه دلیل عمده ازدواج از نظر این آقای دکتر بودن. و بعد شروع به تحلیلشون کرد که در مورد اول شخص علاقمند به ازدواج و مهاجرت معمولا چیزی از کشور مقصد نمی دونه فقط بنا به دلایلی شخصی و یا اینکه فکر می کنه خوب ظاهرا آمریکا آخر دنیاست تن به این ازدواج میده. پایداری چنین ازدواجی تنها بستگی به شخص تازه وارد به این سرزمین داره که تا چه حد انعطاف پذیر باشه و تا چه حد این کشورها ( آمریکا و کانادا ) رو شکل همون سرزمین رویاهاش دیده باشه. برای مثال مردم آمریکای جنوبی که خیلی هاشون از این طریق وارد آمریکا میشن اما خیلی زود به این نتیجه میرسند که خیلی کارهای دیگه باید انجام بدن تا این سرزمین واقعا تبدیل به اون جای رویاییشون بشه اولینش سوییچ کردن از زبان اسپانیایی به انگلیسیه، کار سختی نیست اما عده ای واقعا حوصله اینکار رو ندارند و همین ها میشه شروعی برای سرخوردگی. اولین نقطه ضربه پذیر این سرخوردگی هم خانواده و همسرشون است.

در مورد دوم اصلا هدف واضحه و کسی که داره تن به این ازدواج میده باید بپذیره که ممکنه هدف فقط اقامت باشه و بس پس با رعایت همه جوانب قانونی میتونه اینکار رو انجام بده ولی در عین حال شاید هم طرف مورد نظر واقعا وابسته بشه و بخواد بمونه.

مورد سوم ، خوب کاملا طبیعیه که در حالت عادی هم هر آدمی در سن و سالی خاص احساس کنه دلش میخواد خانواده تشکیل بده اما وقتی احساسش با حالت دلتنگی مهاجرتی و تنهایی هم همراه بشه ممکنه ریسک انتخاب اشتباهش رو بیشتر کنه. بهترین و مناسب ترین شیوه ازدواج برای این افراد آشنایی با شخصی در همین کشور است و بعد از مدتی که با هم بودند ببینند آیا هدف فقط پر کردن تنهاییه یا چیز های مشترک دیگه هم وجود داره.

و اما در تکمیل این حرفها من هم چند چیزی که دیدم و حس کردم رو  میگم. بیشترش هم دقیقا بر می گرده به مورد 3 که در بین ایرانی های اینجا این از همه بیشتر دیده میشه.  اول از همه اینکه شخصی که چند سالیه ساکن اینجا شده و تقریبا راه و چاه زندگی تو این کشور تو دستش اومده وقتی که برای ازدواج بر می گرده ایران و بعدا عروس/داماد رو میاره با یک مساله روبرو میشه که باید کمی با شخص تازه وارد همراهی کنه و به اصطلاح آموزش بده که اصلا اینجا کجاست و چه جوریه و فرهنگش چیه و حتی ساده ترین و ابتدایی ترین چیز اسم کوچه و خیابونها و آدرس جاهای مختلفه. اتفاقا در بیشتر موارد هم اون آدم مقیم هم وقت نداره هم حوصله و بعد از مدت کمی اگر شخص تازه وارد که شریک زندگیش هم هست بهش اعتراض کنه ممکنه با جوابی مواجه بشه که خوب بچه که نیستی نمیدزدنت، برو بیرون یاد بگیر ( این مورد رو عملی دیدم ، دوستی بسیار نزدیک ) دقیقا دقیقا نقطه مخالفش هم با چشمای خودم دیدم آقایی که مرتب به همسرش می گفت بدون من نرو بیرون بلد نیستی، تنهایی جایی نری زبان نمیدونی، که هر دو مورد اینها شدیدا باعث سرخوردگی و حال بد شریک زندگی تازه وارد میشه

مورد دیگه ای که باز دیدم خانمی بود که همسرش رو از ایران اسپانسر کرد و این مورد دیگه غرور مردونه هم بهش اضافه شده بود و نور علی نور. بعد از 3-4 ماه که خانم به همسر تازه واردش اعتراض کرد که باید بری بیرون و تو محیط و من فرصت ندارم بیام پله پله راه زندگی رو بهت یاد بدم، خودت باید تو محیط جا بیفتی، آتشفشان آقا منفجر شد که آهان تو فهمیدی من زبان نمیدونم یا اینجا شدم نون خور تو و دستم تو جیبم نیست میخوای تحقیرم کنی و از اینجا کار به جاهای بسیار باریک کشید. این آقا متاسفانه گیر یک مرد ایرانی بد به عنوان دوست افتاد و اون هم مرتب بهش می گفت آره بابا اینجا مملکت زنهاست، مواظب نباشی زنها میخورنت و زن های ایرانی چون همیشه در محدودیت بودن میان اینجا میخوان انتقام بگیرن ( یعنی رسما چرت و پرت محض بود اما می گفت دیگه ) و این هم با توپ پر هر روز الم شنگه و هر شب دعوا، بعد از یکسال نتیجه یک مهر طلاق شد و خداحافظی

اینها رو گفتم که بگم اون زمانی که خیلی ها میخوان مهاجرت کنند اونهم مجردی، شاید قصه چند سال بعد رو نخونن ولی اگر الان کسی اینجا رو میخونه که داره چنین کاری می کنه بهترین انتخابش باید این باشه که همینجا با کسی ازدواج کنه یا در ایران ازدواج کنند و با هم و همزمان بیان از ایران بیرون. دلیل عمده اش هم اینه که وقتی میرسند اینجا هر دو کاملا نا آشنا هستند یک جورایی هر دو میدونن که باید به هم تکیه کنند، و این خیلی خوبه که تمام شهر و فرهنگ زندگی و خیلی چیز ها رو با هم کشف می کنند با هم همراهند تا همزمان یاد بگیرند و در محیط غرق بشن. یک جورایی با هم درگیر مشکلات میشن و مجبورن همراهی و هم پایی کنند. یا اینکه دو نفری که مدتیه اینجا / آمریکا زندگی کردن هر دو آشنا شدن به محیط و الان فقط جای یک همراه خالیه که قسمت های احساسی زندگیشونم پر بشه. به هر حال اینجانب !!! مرجان خانم گل گلاب اسپانسر کردن همسر صفر کیلومتر رو از ایران با توجه به معلومات ناقص خودم نهی و نفی میکنم اما صلاح مملکت خویش خسروان دانند.

روز های اولی که کسی میخواد مهاجرت کنه اصلا به این چیز ها ممکنه فکر هم نکنه چون اینقدر خود مهاجرت و کار پیدا کردن و بقیه چیز ها فکرشون رو مشغول میکنه که دیگه اصلا به فکرشون هم خطور نمیکنه که ممکنه روزی دچار معضل زن گرفتن، شوهر کردن بشن اما نمونه های عملی اینجا زیادن

یک نکته خیلی خیلی مهم هم بگم. این روز ها تجمل و شیکپوشی و برند پوشی و پز و ادا و کلاس گذاشتن در ایران بسیار بسیار بسیار تو بورس تر از اینجاست. همین اخیرا تازه عروسی که از طریق چت با آقایی مقیم اینجا آشنا شده بود تنها سه شب بعد از ورودش با بغض می گفت اینجا که دهاته صد رحمت به تهران. من میتونستم درکش کنم چرا این رو میگه وقتی به لباس هاش، به های لایت موهاش به آرایشش به طلا جواهرش نگاه میکردم میفهمیدم دقیقا چرا اینو میگه چون همون شب اگر میخواستی همه تورنتو رو بگردی تو شیک ترین کلاب و رستوران هم نمیتونستی خانمی با اون شکل و شمایل پیدا کنی و مردم ساده اینجا با موهای بسته و جین به پاشون و تی شرت 7 دلاری تو خیابون واقعا نمای دهات رو به این خانم می داد. همین عروسمون با عصبانیت به شوهرش می گفت تو در برابر من مسئولی چون بهم نگفتی مردمش اینقدر عقب افتاده اند، من فکر می کردم اینجا همه شیک و آدم حسابیند

فراموش نکنید شما قرار نیست وارد هالیوود یا جایی خیلی های فشن بشید، مردم اینجا با شلوار ورزشی و پیژامه و سرپایی و کفش اسپرت میان بیرون و خیلی هم تو این چیز ها راحتن. من خودم عاشق این راحتیشونم چون باعث میشه من ( من نوعی ) هم معذب نباشم که میخوام برم یک خرید سریع، حتما لباس و کفش و آرایشم درست باشه.

من اون آقا رو کاملا درک میکردم، چون قریب به 15 سال اینجا زندگی کرده و فقط 2 بار رفته بود ایران، چشمش به همین ها عادت کرده بود و ایرانی که ترکش کرده بود ایران امروز نبود با اینهمه تجمل ( کاری به اقتصاد و دولتش ندارم قبول کنید بریز و بپاش و سر و وضع مردم قابل قیاس با 10-11 سال پیش نیست اگر بگین نه میرم مانتو و روسری که باهاش از ایران اومدم بیرون رو  میارم میذارم وسط این وبلاگ ) برای این مرد واقعا حرفهای این خانم قابل درک نبود و این خانم عروس ما بی تاب و بی قرار که اینجا کجاست کانادا که میگن !! اینجاست. یکی مثل من اینقدر احساس خونه بودن داره به تورنتو که عاشقش میشه و میپذیرش یکی مثل این خانم جا میخوره روحیات متفاوتند اما به خصوص نسل الان ایران خیلی سخت میتونند با سادگی و آرامش و سکون کانادا کنار بیان. زندگی در تهران به مراتب پر شر و شور تر و شلوغ تر از اینجاست.

همین عروس ما شدیدا دچار افسردگی حاد شد و نهایتا برگشت ایران که آب و هوایی تازه کنه با یک تلفن کوتاه از همسرش خداحافظی کرد که زندگی تو ایرانه و تو تهران اونجا شهر مرده هاست، من نه اینو تایید میکنم نه تکذیب چون برای من ، مرجان، اینجا شهر مرده ها نیست بسیار آرامش بخشه اما روحیه نو عروس متولد 1362 با اینجا جور نبود. دیگه هم از اون سفر دیداری برنگشت مراحل طلاقشون هم در حال انجامه. لطفا قبل از مهاجرت به ازدواج و آینده هم فکر کنید شاید اینقدر ریلکس باشید که براتون مهم نباشه با یک دختر از ملیت دیگه آشنا بشین و زندگی کنید

یک چیز دیگه هم اینکه این آقایون ایرانی که تو ایران ماشا الله استاد مخ زنی !! هستند به قول خودشون اینجا معمولا ( گفتم معمولا نگفتم همیشه ) در مقابل دخترهای غیر ایرانی تا بنا گوش بنفش میشن و تته پته میفتن اونجا که خدای اعتماد به نفسن دلیلش زبان شیرین فارسیه، اینجا که باید انگلیسی مخ بزنن !!! ( بعضی ها که میگن مخ بکوبیم !! ) فقط لبخند ژوکوند تحویل دختر های بلاد کفر میدن.

عده کمی از این مخ کوب ها ، جرات می کنند با زن خارجی بمونند اونهم دلیلش باور کنید اون خانم خارجیه است که از قضا بسیار خوب و انعطاف پذیره یا عاشق اینها میشن و باهاشون تا می کنند. یعنی اینکه اکثرا باز هم میخوان با زن یا مرد ایرانی باشند و اونهم به نظرم آدمهایی که همزمان با هم میان یا همزمان در یک کشور زندگی میکنند کیس های خیلی خیلی مناسب تری هستند.

و در آخر اگر دختر خانمی هست که اینجا رو میخونه و موردی این چنینی داره و قراره بیاد اینور دنیا حواسش جمع باشه گذشت اون روز هایی که مردم می گفتند بریم » خارج»!!!! که شیک بشن، الان به نظرم از اینجا باید رفت ایران کمی فشن و کلاس و اینها رو یاد گرفت و برگشت. اگر مورد اکازیونی تو ایران براتون هست، اگر خیلی درگیر مد و اینها هستید اینجا اصلا جای مناسبی نیست متاسفانه.

ببخشید اگر طولانی شد اما میخواستم کمی این مسال هم روشن بشه چون واقعا سخته که آدم جا بیفته و بخواد زندگیش رو تکمیل کنه یک باره با کلی مشکل و عدم تفاهم و ناراحتی روبرو بشه.

یک مطلب هم در مورد زن و شوهر هایی که یک زندگی مشترک چند ساله داشتن تو ایران و بعد مهاجرت کردن هم میذارم به امید خدا که کم کم چی میشه. یک سری مطلب هم به شکل کلی و عمومی جمع کردم به زودی میذارم راجع به بعضی از سرویس ها و خدماتی که هموطنان عزیز به جامعه ایرانی ارائه میدن و گاهگاهی بعضی هاشون در کمال مهارت و بی رحمی گوش بقیه رو میبرند و سرشون رو کلاه میذارند سه موردی که اخیرا اتفاق افتاده رو سعی میکنم بذارم.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.